
فجر 42| من خودروی امام را به رگبار بستم!«آنجا می توانی نماز بخوانی؟»گفتم:بله. گفت:«می توانی روزه بگیری؟»گفتم:بله. نفس راحتی کشید و گفت:«اما دلم هنوز ناآرام است. باید استخاره کنم. - گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ آسید مهدی مصطفوی ، روحانی مبارز نیشابوری، انتظار مواجهه با هر اتفاق ناگواری را داشت جز دیدن لباس گارد جاویدان بر تن پسر جوانش. از او یک کلام بود: نه! و از پسرش هم یک کلام: چشم. حرف خدا اما چیز دیگری بود: بله!. و این بار، هر دو در برابر حکم او که از همه اسرار آگاه است، سر تسلیم فرود آوردند. سال ها طول کشید تا حکمت آیه درخشانی که در جواب استخاره پدر برای رقم زدن سرنوشت پسرش آمده بود، معلوم شود. خدا خواسته بود علی اکبر در دل دستگاه طاغوت رشد کند و ورزیده و رشید شود تا روزی در لباس یک سرباز شجاع، مثل موسی علیه فرعون، در برابر همان حکومت ظلم قیام کند. برای گفتن از سید علی اکبر مصطفوی که فاصله میان عضویت در گارد جاویدان شاهنشاهی تا رسیدن به جایگاه محافظ شخصی امام خمینی (ره) را با معجزه ایمان و توکل و شجاعت طی کرد، کتاب قطوری لازم است؛ کتابی که با این واقعه کم نظیر شروع می شود و با فصل های درخشان و غرورانگیزی از جانفشانی های او در دفاع از دین و میهن در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ادامه پیدا می کند و مخاطبش را حتی تا اردوگاه اسرا در عراق هم می برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |